کسب و کارهای خوب

امروز باید من انشامی خوندم. هفته قبل که آماده نبودم آقای معلم از من قول گرفت که حتما با انشا سر کلاس بنشینم.موضوع انشا در باره کسب و کاربود.من هرچی فکر کردم چیزی به ذهن من نرسید. تا این که دایی جواد جمعه شب مهمان خونه ما بود. اولش فکر کردم نباید بهش بگم بعد به خود گفتم : دایی جواد نویسنده است. اگه اون به من کمک نکنه کی می تونه. دوست داشتم همه انشا رو اون می نوشت. اما دایی جواد اصرار داشت که من یعنی اون راهنمایی می کنه و خودم بنویسم .تو همین فکرا بودم که آقای معصومی دبیر ادبیات اسم منو صدا زد و گفت : خدا داد توکلی. دستمو بلند کردم و گفتم : بله. گفت : بفرمایید انشاتونو بخونید.

جلو رفتم و با کمی اضطراب شروع کردم به خوندن.

 به نام خدا . موضوع انشای من در باره کسب و کار های خوب است و بعد ادامه دادم :

کشتارگاه.با تعجب نگاهم کرد و گفت: کشتارگاه؟! گفتم: کشتارگاه دیگه.پسر کوچکم نگاهی بهم کرد و گفت : واقعا کشتارگاه؟ اسمش ترسناکه.خندیدم و گفتم نه بابا ترس نداره الان اسمش شده میدون بهمن.ولی تا چند وقت پیش اسمش کشتارگاه بود. البته هنوز قدیمی ها می گن کشتارگاه. آخه  تا چند سال اونجا حیوانات را اونجا کشتار می کردند.

پسرم در حالی که لباس هاشو عوض می کرد گفت: بابا یعنی  تو تهران فقط کشتارگاه دل و جگرکی دارن ؟ خندیدم و گفتم : نه بابا  خیلی جاها تو تهرون دل و قلوه و جگر می فروشند اما مرکز اصلی اونجاست و چون تو دوست داری یه جای خوب بریم که خیلی  دل و قلوه و جگر کبابی داشته باشند اونجا رو پیشنهاد کردم.

 ساعتی بعد میدان بهمن یا همون کشتارگاه بودیم.آفتاب غروب کرده بود و جماعتی از کارگران جگرکی دم در مغازه ها ایستاده بودند و مردم را برای پارک دعوت می کردند.

پدرام خیلی خوش حال بود و خانم من نگاهی به سردر جگرکی های میدون کرد و گفت : حالا کدوم جگرکی رو برای شام امشب؟ انتخاب کنیم. پدرام  گفت: من بگم بابا من بگم بابا ؟ گفتم : بگو بابا جون. لبخندی زد و گفت : اونی که جگرهاش سالم تره .  با چشمانم تعجبم را نشان دادم و گفتم : باریکلا ! پدرام ادامه داد : خانم معلم ما می گفت نباید از هر جا جگر خورد چون بعضی ها فاسد هستند. سرم را به علامت تایید تکان دادم و گفتم : آفرین. یه جگرکی خوب باید جگر تازه و سالم دست مردم بده . اینجا ها چون همیشه مشتری زیاد داره بیشتر قابل اعتماد است.

 خانم نگاهی کرد و گفت: محمد می دونی بعضی ها جگر گوساله را به جای جگر گوسفند به مردم می فروشند.گفتم نگران نباش من جگر گوسفندی رو از جگر گاو تشخیص می دم. جگر گوسفند وقتی کباب می شه جمع می شه و تقریبا کوچک می شه اما جگر گاو موقع کباب پف می کنه.خانم نگاهی با تعجب به من کرد و گفت: تو قبلا جگرکی داشتی؟ بعد هر دو خندیدیم . پدرام  دستم را گرفت و فشار  داد و گفت : بابا بابا جگر یخی چیه خانم معلم می گفت :  گفتم پدرام جان جگر یخی وقتی کباب می شه خونابه زیادی داره و گاهی سینی جگر را خونی می کنه اما جگر تازه این جوری نیست.

حسین  امینی از ته کلاس داد زد خداداد تو یکی واقعا جیگری.بعد صدای قهقهه بچه ها تو کلاس پیچید. دبیر ادبیات همه را به سکوت دعوت کرد و بعد به من گفت : بخونید لطفا

خانم من نفس راحتی کشید و گفت پس امشب خیال ما بابت جگر راحت باشه. خندیدم و گفتم : راحت راحت.اینجا یه جگرکی است که  دل و جگر و قلوه اش خیلی سالم هستند و مغازه اش  خیلی تمیزه و بهداشت رو کاملا رعایت می کنه. اینها پدر اندر پدر این کاره بودند. پدرام وسط حرفم پرید و گفت : نون چی بابا ؟ دستاشو فشردم و گفتم : اینجا که می ریم یه تنور کوچک هم داره و نون گرم می ده.سفره های یه بار مصرف بی رنگ می ذارن و تو سینی اونا هم فویل آلومینیوم است که نشون می ده بهداشت رو کاملا رعایت می کنند .

 خانم با تعجب گفت: تو این همه اطلاعات داشتی و تا حالا نمی گفتی؟ خندیدم و گفتم : تازه دوغ اینجا دوغ  بسیار عالی است زیتون هاش هم حرف نداره.

مسعود صداقت که اونم ته کلاس می نشست گفت : آقا اجازه خداداد داره چاخان می کنه. اون که زن نداره که بچه داشته باشه.عبدالله محبی ادامه داد : تو از کجا می دونی شاید خداداد زن گرفت و ما نمی دونیم. محسن یواشکی گفت : مبارکا باشه

آقای معصومی دبیر ادبیات چند بار با دست روی میز کوبید و بعد گفت : لطفا حرف نباشه. همه ساکت باشند تا خداداد انشاشو بخونه. بعد در باره این انشا حرف می زنیم. من نفسی گرفتم و ادامه دادم :

پدرام که لحظه ای ساکت شده بود  یک باره  داد زد : بابا  کباب هم داره ؟ آره بابا ؟دستی روی سرش کشیدم و گفتم: اگه منظورت جوجه کباب و کوبیده باشه نه نداره اما بال کباب داره چه بال کبابی. بال های کوچک و خوشمزه و خوش پخت.  تازه غیر از اینا خوش گوشت داره ، قارچ داره ، خوئک داره پدرام یهو پرسید خوئک چیه بابا ؟ قیافه کارشناسانه ای  گرفتم و گفتم : خوئک …. همسرم  گفت : ببین پدرام جان تو فقط جگر بخور خوئک برای تو خوب نیست . پدرام دوباره پرسید خوئک چی است ؟ ببین بابا و بعد موبایلم رو نشونش دادم که نوشته بود : خوئک نوعی کباب است که در کنار خوراک‌هایی مثل کباب جگر، دل و قلوه قرار می‌گیرد. این کباب از چربی اطراف کبد گاو و گوسفند، لوزالمعده، خوش‌گوشت و تیروئید تشکیل می‌شود.

خانم با جدیت گفت: مگه  خوئک ممنوع نیست می گن از لحاظ بهداشتی ضرر داره . بلند بلند خندیدم و گفتم : مگه نمی دونی ؟ خانمم با تعجب گفت : چی رو؟ دوباره خندیدم و گفت : اینکه هر چیزی که خوشمزه باشه برای  بدن ضرر داره . قورمه سبزی خوشمزه تو که یه وجب روغن روشه هم ضرر داره . بیان داره دیر می شه دیگه جا برای نشستن نیست. در حالی که چراغ های جگرکی های میدان بهمن خاموش و روشن می شد داخل  جگرکی معروف شدیم.

انشا که تموم شد. رفتم سر جام نشستم.دوباره مسعود باصدای بلند گفت : خسته نباشی دلاور. آقای معصومی روی تخته نوشت. امروز برای شما در باره نقش خیال یا به زبان شما دروغ در داستان حرف می زنم.

منبع: forsatnet.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>